دیکشنری فارسی

hewn

UKhjuːn UShju:n

معنی فارسی

بريدن انداختن قطع کردن خردکردن شکستن

معنی کامل و مثال‌ها

/hyōōn/adj.

(با تبر یا اسکنه و غیره) بریده شده، تراشیده شده

hewn stone

سنگ بریده

واژه‌های دیگر با معنی «بريدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن