دیکشنری فارسی

hewn

UKhjuːn UShju:n

معنی فارسی

بريدن انداختن قطع کردن خردکردن شکستن

معنی کامل و مثال‌ها

/hyōōn/adj.

● (با تبر یا اسکنه و غیره) بریده شده، تراشیده شده

hewn stone

سنگ بریده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. cut or shaped with hard blows of a heavy cutting instrument like an ax or chisel “a house built of hewn logs” “rough-hewn stone” “a path hewn through the underbrush”

واژه‌های دیگر با معنی «بريدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن