hew
معنی فارسی
بريدن تراشيدن شکستن ضربت زدن قطع کردن خردکردن انداختن
معنی کامل و مثالها
/hyōō/vi., vt.
● (با زدن ضربه) بریدن، (با تبر و غیره) قطعکردن، (با ساطور یا شمشیر) زدن
his head was hewn off with one blow of the sword
سرش با یک ضربهی شمشیر قطع شد.
● (با: down) انداختن
he hewed down the old tree with an axe
با تبر درخت کهن را انداخت.
● (معمولا با: out) کندن
the tunnel was hewn out of solid rock
از میان سنگ یک پارچه تونل را کندند.
miners were hewing out the coal
معدنچیان زغالسنگ را میکندند و بیرون میآوردند.
● (با: to) پیروی کردن، رعایت کردن، پایبند بودن، منطبق بودن
if I am elected I'll hew to the Constitution
اگر برگزیده شوم از قانون اساسی پیروی خواهم کرد.
* hew to the line
به روش یا خط مشی (بخصوصی) پایبند بودن
* hew something out
با کار سخت بدست آوردن یا نائل شدن
to hew out one's livelihood
با عرق جبین امرار معاش کردن
تعریف انگلیسی
- make or shape as with an axe “hew out a path in the rock” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
- strike with an axe; cut down, strike “hew an oak” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “They hew the trees”
مترادفها
verb active
1. Cut, chop, hack.
2. Smooth (with an axe), fashion, form.