headiest معنی فارسی تند بي پروا خودسر گيرنده نشئه دار واژههای دیگر با معنی «تند» violent تند، سخت، شديد abrupt تند، پرتگاه دار، سر آشيبي snippety تند، زياد سراشيب، ناگهاني fast تند، تندرو، باوفا poignance تند، تيز، جگرسوز poignant تند، تيز، جگرسوز tantivy تند، زود، فرياد شکار harsh تند، درشت، زننده rashly تند، از روي بي ملاحظگي، بي پروائي impetuous تند، تهور آميز، بي پروا