laten معنی فارسی دير کردن دير شدن واژههای دیگر با معنی «دير کردن» loiter درنگ کردن، تاخير کردن، دير کردن trray ماندن، منتظر شدن، دير کردن delay درنگ، تعويق، معطلي delyed درنگ، تعويق، معطلي holdup درنگ، تعويق، معطلي clunk صداي عميق و تو خالي، دنگ، اين صدا را ايجاد کردن linger درنگ کردن، تاخير کردن، لنگ کردن retard کندکردن، اهسته کردن، عقب انداختن misconsture بد تعبير کردن، بد تفسير کردن، دير فهميدن.