دیکشنری فارسی

ligate

معنی فارسی

بستن

معنی کامل و مثال‌ها

/lī´gāt´/vt.

● (به ویژه با شریان بند) بستن، (رگ یا خون‌ریزی را) بند آوردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. join letters in a ligature when writing “Somebody ----s something”
  2. bind chemically “The enzyme ligated” “Something ----s”
  3. bind with a bandage or ligature “ligate the artery” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «بستن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن