دیکشنری فارسی

procreate

US'prəukrı'eıt

معنی فارسی

توليد کردن زادن بوجود اوردن ايجاد کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/prō´krē āt´/vt., vi.

● تولید مثل کردن، بچه پس انداختن، بچه آوردن، زاد و ولد کردن

● به وجود آوردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. have offspring or produce more individuals of a given animal or plant “The Bible tells people to procreate” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

verb active
Generate, engender, beget, breed, propagate.

واژه‌های دیگر با معنی «توليد کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن