دیکشنری فارسی

slashing

UKslæʃiŋ US'slæʃıŋ

معنی فارسی

سخت

معنی کامل و مثال‌ها

/-iŋ/adj., n.

● شدید، ستهم، پرخشونت

● پرشور، پراشتیاق، پرحرارت

● جذاب، خوش قیافه

● (عامیانه) عظیم، شگرف، بزرگ

a slashing success

کامیابی شگرف

● بریدن، شکافتگی

● چاک لباس

تعریف انگلیسی

adjective
  1. as if striking with slashing blows “his slashing demon-ridden cadenza”

واژه‌های دیگر با معنی «سخت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن