دیکشنری فارسی

squelched

UKskweltʃt USskweltʃt

معنی فارسی

خرد کردن له کردن ساکت کردن بور کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. subdued or overcome “the quelled rebellion” “an uprising quenched almost before it started” “a squelched rumor”

واژه‌های دیگر با معنی «خرد کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن