to loose hold معنی فارسی ول کردن واژههای دیگر با معنی «ول کردن» unbridle برداشتن، ول کردن، لگام گسيخته کردن relinquish رها کردن، ول کردن، ترک کردن give up منصرف شدن، ول کردن، ترک کردن forsake دست کشيدن از، ول کردن، واگذاشتن forsaken واگذاشتن، ول کردن، ترک کردن unhand رها کردن، ول کردن، از دست دادن relinguish رها کردن، ول کردن، ترک کردن cast loose آزاد کردن، ول کردن breakwind تيز دادن، باد ول کردن، باد شکن. forgo چشم پوشيدن، صرف نظر کردن از، ول کردن