warp (to) معنی فارسی پيچيدن واژههای دیگر با معنی «پيچيدن» wrap پيچيدن، پيچيدن :قنداق کردن، پوشانيدن enwrap پيچيدن، قنغاق کردن، پنهان کردن infold پيچيدن، پوشاندن، در بر داشتن envelop پيچيدن، پوشاندن، درلفاف گذاشتن crispy پيچيدن، چين دادن، خشک کردن swirl پيچيدن، چرخ زدن، پيچاندن enfold پيچيدن، دربرگرفتن، دراغوش گرفتن resonate پيچيدن، صدا پيچ شدن intwine بهم پيچيدن، درهم بافتن، در اغوش گرفتن intertwine بهم پيچيدن، در هم مشبک کردن (يا شدن)