willy nilly معنی فارسی خواستن ،اراده کردن ،با وصيت واگذار کردن واژههای دیگر با معنی «خواستن» wish خواستن، ميل داشتن، آرزو داشتن want خواستن، لازم داشتن، نيازمند بودن به imprecate بدي خواستن، لعنت کردن، نفرين کردن apologize پوزش خواستن، عذر خواهي کردن obtest بگواهي خواستن، بشهادت طلبيدن، درخواست کردن به importune مصرانه خواستن، با سماجت خواستن، تصديع دادن flagitate مصرانه خواستن، باسماجت خواستن، سماجت کردن call in evidence گواهي خواستن از crave آرزوکردن - خواستن - ايجاب کردن - اشتياق، داشتن beg خواهش کردن (از)، خواستن، گدايي کردن