آب دادن
معنی انگلیسی
quench water
واژههای انگلیسی با این معنی
- nickle آب نيکل دادن، نيکل
- quenching of steel آب دادن فولاد
- argentation آب نقره (دادن)
- electro-galvanize آب روي دادن الکتريکي، الکتروگالوانيزه کردن
- nickel-plate آب نيکل دادن گالوانيکي
- galvanize (با جريانهاي الکتريکي) آب دادن، روي اندود کردن، تحريک کردن
- dry galvanizing آب روي دهي پودري، آب روي دادن گردي
- lawn-sprinkler آب پاش ماشيني، براي چمن آب دادن
- overcolour زياد لعاب دادن، زياد آب و روغن دادن، اغراق آميزکردن
- acclimate خودادن، عادت دادن (به آب وهواي تازه)، به اب و هواي جديد خو گرفتن
- syringe آب دزدک، با آب دزدک شستش (يا آب) دادن
- caseharden خودادن، عادت دادن (شخصي به آب وهواي تازه)
- hose جوراب، لوله آب، لوله
- wash شستن، شستشو دادن، پاک کردن
- limning انجام دادن، کردن، بجا آوردن
- quitclaiming انجام دادن، کردن، بجا آوردن
- render انجام دادن، کردن، بجا آوردن
- acclimatize خو دادن يا خو گرفتن(انسان)، به آب وهواي تازه خودادن يا گرفتن (مردم و، جانور و گياه)
- bobble ناشيانه گرفتن توپ (بيس بال)، براي لحظه اي توازن را از دست دادن (اسکي، روي آب)
- resolve تجزيه کردن، خرد کردن، تحليل بردن
- cocooning رنگ کردن هواپيما، روکش دادن بدنه هواپيما، آب بندي کردن درز وسايل هواپيما
- submerge در آب فرو بردن، زير آب کردن، غوطه دادن
- squeeze فشردن، له کردن، چلاندن
- submerse در آب فرو بردن، زير آب کردن، غوطه دادن