آمدن
معنی انگلیسی
arrival arrive come roll
واژههای انگلیسی با این معنی
- advent آمدن، ظهور، رسيدن
- subvene آمدن، روي دادن
- outstand پيش آمدن، برجستگي داشتن، بيشتر ايستادن يا تاب آوردن از
- light or lighted فرود آمدن، پائين آمدن، واردآمدن
- land vi بخشکي آمدن، پياده شدن، رسيدن
- foregather فراهم آمدن، گرد آمدن، جمع شدن
- forgather فراهم آمدن، گرد آمدن، جمع شدن
- come into play روي کار آمدن
- odontorrhagia خون آمدن دندان
- claw off به سمت باد آمدن
- heading-up بالا آمدن سطح آب
- resurface دوباره به سطح آمدن، روآمدن، دوباره هويدا شدن
- succession توالي (پي در پي آمدن) ترادف، رديف، رشته
- decompress آرام آرام بالا آمدن با مکثهاي موقت، (غواصي)
- capitalized expense هزينه اي که علاوه بر به حساب آمدن در، حساب سود و زيان، در ضمن اصل دارايي
- steer wrestling پريدن از اسب به گردن گاو و فرود آمدن او، به زمين با پيچاندن گردنش
- variable-camber flap فلپي که نيمرخ آن هنگام بيرون آمدن تغيير، ميکند
- dog paddle شناي به پشت با حرکت پا و بدون بيرون آمدن، بازو از آب
- congregate جمع شدن - جمع آمدن - گرد آمدن - گرد آوردن
- congregator جمع شدن - جمع آمدن - گرد آمدن - گرد آوردن
- ovulate پيدايش تخم در تخمدان يا بيرون آمدن تخم از آن، کار تخمدان
- ovulation پيدايش تخم در تخمدان يا بيرون آمدن تخم از آن، کار تخمدان
- myo-edema -1 غلنبه شدن عضله خسته و تحليل رفته پس از وارد آمدن، ضربه اي بر آن . -2 خيزماهيچه، ادم يک عضله .
- rendezvous وعده گاه، آمدن گاه، ميعاد