ادا معنی انگلیسی act caricature gesture impression mimicry mockery playacting show واژههای انگلیسی با این معنی utterance ادا، اظهار، سخن Edda ادا grimace ادا (واصول)، شکلک، دهن کجي well turned خوب ادا شده، خوش عبارت euphonically براي سهولت ادا، براي اينکه بگوش خوش ايندباشد aspirate ازحلق ادا کردن، خالي کردن، بيرون کشيدن vocalize با صدا ادا کردن، تلفظ کردن، تشکيل دادن (صدا) مانند صدا به کار بردن palatalize از کام ادا کردن، لطعي کردن priss آدم پر ادا و اطوار، آدم مته به خشخاش گذار، آدم دير خشنود vociferate با صداي بلند ادا کردن، بلند صدا کردن، داد زدن payer دهنده (وجه) ادا کننده، مودي euphonic مبني برخوش صدايي ياسهولت ادا euphonical مبني برخوش صدايي ياسهولت ادا formulate بشکل قاعده درآوردن (يا ادا کردن)، کوتاه کردن، تنظيم کردن formulator بشکل قاعده درآوردن (يا ادا کردن)، کوتاه کردن، تنظيم کردن formularize بشکل قاعده در آوردن (يا ادا کردن)، کوتاه کردن، تنظيم کردن formulize بشکل قاعده در آوردن (يا ادا کردن)، کوتاه کردن، درست کردن pronunciation تلفظ، ادا، سخن راني pronounce تلفظ کردن، ادا کردن، اظهار کردن utterer اظهار کننده، ادا کننده . sexily به طرز تحريک آميز، با ادا و اطوار، به طور شهوت انگيز revoice دوباره صدا کردن يا صدا دادن، دوباره ادا کردن، پژواک کردن unvoice محروم از صدا کردن، بدون صدا ادا کردن، بي صدا شدن. mow دهن کجي، ادا واصول در آوردن، دهن کجي