ادا کردن
معنی انگلیسی
satisfy say
واژههای انگلیسی با این معنی
- aspirate ازحلق ادا کردن، خالي کردن، بيرون کشيدن
- vocalize با صدا ادا کردن، تلفظ کردن، تشکيل دادن (صدا) مانند صدا به کار بردن
- palatalize از کام ادا کردن، لطعي کردن
- vociferate با صداي بلند ادا کردن، بلند صدا کردن، داد زدن
- formulate بشکل قاعده درآوردن (يا ادا کردن)، کوتاه کردن، تنظيم کردن
- formulator بشکل قاعده درآوردن (يا ادا کردن)، کوتاه کردن، تنظيم کردن
- formularize بشکل قاعده در آوردن (يا ادا کردن)، کوتاه کردن، تنظيم کردن
- formulize بشکل قاعده در آوردن (يا ادا کردن)، کوتاه کردن، درست کردن
- pronounce تلفظ کردن، ادا کردن، اظهار کردن
- revoice دوباره صدا کردن يا صدا دادن، دوباره ادا کردن، پژواک کردن
- unvoice محروم از صدا کردن، بدون صدا ادا کردن، بي صدا شدن.
- mispronounce درست تلفظ نکردن، غلط تلفظ کردن، بد ادا کردن
- perform انجام دادن، ايفا کردن، درست ادا کردن
- stutter لکنت داشتن، با لکنت حرف زدن، با لکنت ادا کردن
- stutteringly لکنت داشتن، با لکنت حرف زدن، با لکنت ادا کردن
- acquit تبرئه کردن، رو سفيد کردن، آزاد کردن
- playact بازي کردن، نقش داشتن، وانمود کردن