از میان
معنی انگلیسی
through
واژههای انگلیسی با این معنی
- across از ميان، از وسط، سر تا سر
- intersect از ميان بردن، از وسط قطع کردن، تقسيم کردن
- obviate از ميان برداشتن، از ميان بردن، رفع کردن
- obviator از ميان برداشتن، از ميان بردن، رفع کردن
- blow in حمله از ميان خط
- syncopate از ميان کوتاه کردن، ضدضرب، قراردادن
- intercross از ميان يکديگر گذر کردن، از هم گذشتن، تقاطع کردن
- monolatry پرستش يک خدا از ميان چند خدا
- slewing rate نرخ عبور يک کاغذ سفيد از ميان چاپگر
- voluntaryist طرفدار سربازگيري از ميان مردم داوطلب، مخالف نظام وظيفه
- bobeche صفحه ي ميان سوراخي که براي جلوگيري از، ريزش، اشک شمع در دور فتيله قرار ميدهند .
- cylinder baffles صفحات نازک قلزي براي هدايت هوا از ميان، تيغه هاي خنک کننده و جذب حداکثر گرماي، ممکن از جدار سيلندر
- nun buoy گويه شناور که ميان آن گرد است و از دو سو، باريک ميشود
- pacifism عقيره باينکه ميتوان جنگ را از ميان برداشت، وبهتراست از ميان برداشته شود
- pacifistic عقيره باينکه ميتوان جنگ را از ميان برداشت، وبهتراست از ميان برداشته شود
- neck قسمتي از ستون که ميان ميله و تاج واقع شده، است، گچ بري زير تاج
- intervale پارچه اي از زمين پست در ميان تپه هاي يا در، کنار رودها
- superfund بودجه ي از ميان برداري انباشته هاي مواد سمي، کارخانه ها و غيره
- peers of iveland بزرگاني که از ميان آنها 28 تن بطور دائم براي، نمايندگي برگزيده مي شوند
- peers of scotland بزرگاني که از ميان آنها 16 تن براي نمايندگي در، مجلس اعيان برگزيده ميشود
- trans- پيشونديست به معني ((از ميان)) ((در امتداد)) ((ماوراي))، که به کلمات ديگر ميچسبد.
- overthwart از اين سو به آن سو، از ميان، از وسط
- abrogate منسوخ، از ميان برده، ملغي
- indestructible فنا ناپذير، از ميان نرفتني، معدوم نشدني