از-
معنی انگلیسی
wise_
واژههای انگلیسی با این معنی
- from از، از:بواسطه، از:درنتيجه
- than از، نسبت به، تا
- greed از، حرص، شره
- frae از، بواسطه، مطابق.
- von از، - ي
- anew از نو، از سر، به طرز نوين
- therof از ان، وابسته بان، متعلق بان
- posteriorly از پس، از عقب
- uzbak از بک، ازبکي.
- uzbeg از بک، ازبکي.
- aswarm پر از، مملو
- therefrom از آن
- whence از کجا، از چه رو، که ازآن جا
- radically از بيخ، ازريشه، ازبنياد
- ere پيش از، قبل از، زودتراز
- before پيش از، قبل از، پيش
- prior to پيش از، قبل از، مقدم بر
- afar از دور، دورادور، دور
- vi'a prep از راه، از طريق، راه
- preparatory to پيش از، در مقدمه
- upwards of بيش از، متجاوزاز
- sideling از پهلو، يک بري، کج مايل
- reciprocally از دوسو، از دوسر، متقابلا
- interiorly از درون، از داخل، باطنا