اسب
معنی انگلیسی
horse mount
واژههای انگلیسی با این معنی
- steed اسب، توسن
- bridle track اسب رو، ايز سوارکاران، راه باريک
- horsetail دم اسب
- reiver horse اسب بي
- jade اسب پير، اسب، زن هرزه
- corral جاي اسب، گله، حصاردفاعي که دراردوازواگون وعرابه ميسازند
- horseshoe نعل اسب، نعل (معمولا انرا نشان خوشبختي ميدانند).
- zebra گور اسب، اسب کوهي (مخطط)، گورخر
- foal کره اسب، کره الاغ، (کره) زاييدن ياگذاشتن
- horsefly مگس اسب، مگس جنگلي، خرمگس.
- strawberry roan اسب قزل، اسب قرمز رنگ.
- forest-fly مگس اسب، مگس سگ
- croup کفل اسب، صاغري
- dourine باد اسب
- horse shoe نعل اسب
- horse-shoe نعل اسب
- lepper اسب پرش
- hobbyhorse اسب چوبي، کار تفريحي، سرگرمي
- bellyband تنگ اسب.، شکم بند.، نوار کتاني که دور شکم بچه ميپيچيدند تا نافش
- horseflesh گوشت اسب، خانواده اسب (بطور کلي)، (گ.ش.) درخت تنومند حساسه .
- horseman اسب سوار، سوار کار، سواره نظام.
- horsewoman سوار اسب، سوار، سوارکار
- horseshit پشگل اسب، احمقانه، بيمعني
- reinsman اسب سوار، سوار کار ماهر.