اسباب زحمت معنی انگلیسی encumbrance inconvenience inconvenient trouble واژههای انگلیسی با این معنی incumbrances اسباب زحمت، سربار cumbersome مايه زحمت، اسباب زحمت، سنگين cumbrous مايه زحمت، اسباب زحمت، پرزحمت emcumber سنگين کردن، اسباب زحمت شدن، بازداشتن inconvenient ناراحت، زحمت دار، اسباب زحمت discommodity ناراحتي، زحمت، اسباب زحمت encumber بار، قيد، مانع encumbrance بار، قيد، مانع