اشتباه کردن معنی انگلیسی err goof perpetrate mistake slip snafu trip واژههای انگلیسی با این معنی misthink اشتباه فکر کردن، بد فکر کردن.، نظر بدي داشتن mistook درست نفهميدن، اشتباه کردن، عوضي گرفتن misdeem عوضي گرفتن، اشتباه کردن، عقيده غلط داشتن slip up سرخوردن، اشتباه کردن، شکست خوردن. miscalculate بد حساب کردن، اشتباه کردن miscopy غلط نسخه برداري کردن، اشتباه کپي کردن، بد روبرداري کردن blunder اشتباه بزرگ، سهو، اشتباه کردن boob ادم کودن واحمق، ساده لوح.، اشتباه لپي کردن bumble وزوز کردن، صداي زنبور کردن، اشتباه کاري کردن embrangle باهم آميختن، سراسيمه شدن، باهم اشتباه کردن mistime غلط وقت گذاشتن، بيموقع گفتن.، در مورد زمان چيزي اشتباه کردن misconstrue بد تعبير کردن، بد تفسير کردن، در فهميدن مقصود (کسي) اشتباه کردن goof شخص احمق و کودن، ادم ساده، اشتباه stumble لغزيدن، لغزش خوردن، سکندري خوردن snafu کج، ناتو، اشتباه SLIP لغزش، خطا، سهو flub اشتباه احمقانه، لاف زدن، توپ خالي زدن. missay عوضي گفتن، اشتباه حرف زدن، پشت سر کسي حرف بد زدن fallible اماده خطا (کردن)، اشتباه کننده، گول خور misguidance گمراه کردن، بد راهنمايي کردن، با اشتباه انداختن misguide گمراه کردن، بد راهنمايي کردن، با اشتباه انداختن misguidedly گمراه کردن، بد راهنمايي کردن، با اشتباه انداختن misprint اشتباه چاپي، غلط چاپي، غلط چاپ کردن misplay ناشيانه بازي کردن، بازي اشتباه