اعدام
معنی انگلیسی
execution
واژههای انگلیسی با این معنی
- death sentence حکم اعدام
- death penalty کيفر اعدام، مجازات اعدام
- death warrant حکم اعدام.
- capital punishment مجازات اعدام
- convicted to death محکوم به اعدام
- electrocution اعدام الکتريکي
- electric chair صندلي اعدام الکتريکي، اعدام بوسيله برق.
- electrocute بوسيله برق اعدام کردن، بابرق کشتن
- black cap کلاهي که داوران هنگام فتواي اعدام، برسرميگذارند
- annihilation (عمل) نيست کردن، اعدام، نيستي
- hang man دار زن، مامور اعدام به وسيله دار، جلاد
- black flag پرچم دزدان دريايي، پرچمي که نشاني اعدام زنداني است
- gibbet صلابه، چوبه دار (براي اويختن اعدام شدگان)، رسوارکردن
- execution اجرا، انجام، اعدام
- deathwatch شب زنده داري کنار بستر شخص در حال مرگ يا، تازه مرده، پاسدار محکوم به اعدام
- auto da fe راي دادگاه (در مورد سوزاندن شخص مرتد در، ملاعام)، اجراي راي
- quarter session محاکمي که چهار بار در سال تشکيل مي شوند، اين محاکم صلاحيت رسيدگي به جرايمي را که، شخص ممکن است به علت ارتکاب آنها به
- hanging اويزان، اويخته، افسرده
- beetling اويخته شدن، پوشيده شدن، پيش امدن