اوقات
معنی انگلیسی
time
واژههای انگلیسی با این معنی
- indignant اوقات تلخ، متغير، رنجيده
- timekeeper متصدي اوقات، وقت بين، متصدي ثبت ساعات کار
- time-keeper متصدي اوقات، متصدي ثبت اوقات کار
- very often بيشتر اوقات، غالباً
- leisure time اوقات فراغت
- ofentimes غالب اوقات.
- ofttimes غالب اوقات.
- time table صورت اوقات (حرکت قطار)، برنامه ساعات ت
- huff تغير، اوقات تلخي، تشر
- timetable گاه فهرست، صورت اوقات، برنامه ساعات کار
- often بارها، خيلي اوقات، بسي
- oftentimes بارها، خيلي اوقات، بسي
- tantrum کج خلقي، اوقات تلخي، خشم
- scolding سرزنش سخت، اوقات تلخي، بد حرفي
- sometimes گاهي، بعضي اوقات
- otherwhile در زمان ديگر، در ساير اوقات
- exasperate خشمگين کردن، اوقات تلخ کردن، بدترکردن
- enrage خشمگين کردن، اوقات تلخ کردن، گرم کردن
- glumness افسردگي، رنجيدگي، اوقات تلخي
- exasperation خشم، غضب، اوقات تلخي
- dudgeon غيظ، رنجش، اوقات تلخي
- frequently بارها، مکررا، خيلي اوقات
- pre- حرف اضافه اي است بمعني پيش، جلو، بعضي اوقات نيز
- scold سخت سرزنش کردن، بد حرفي کردن، اوقات تلخي کردن (به)