باهوش
معنی انگلیسی
genius intelligent smart
واژههای انگلیسی با این معنی
- intelligent باهوش، زيرک، چيز فهم
- men of intellgence مردم باهوش، دانشمندان، مردم با اطلاع
- einstein آدم بسيار باهوش
- keen witted تيز هوش، باهوش، ذکي
- knacky زيرک، باهوش، لم دان
- outthink زرنگ بودن از، باهوش تردرآمدن از، گول زدن
- outwit زرنگ بودن از، باهوش تردرآمدن از، گول زدن
- aningenious artisan افزار مندي که هوش اختراعي دارد، صنعتگر کاردان يا باهوش
- ingenious داراي هوش اختراع، اماده اختراع، باهوش
- shrewd زيرک، ناقلا، باهوش
- knowing کاردان، فهميده، باهوش
- sagacious دانا، زيرک، عاقل
- intelligential هوشي، عقلي، عقلاني
- spiffy تميز، زيبا، خوش منظر
- intellective هوشي، عقلي، عقلاني
- swish صداي فش فش کردن، با صداي فش فش زدن، فش فش
- smatt سخت، تند، زيرک
- gleg تند، سريع، چابک
- smart سخت، تند، تازه
- rakish سخت، تند، تازه
- head piece کلاه، سرصفحه (درکتاب)، ارايش
- heavyweight بزرگ و سنگين، فربه، سمين
- quick سريع، زود، جلد