بزور
معنی انگلیسی
perforce
واژههای انگلیسی با این معنی
- violently بزور، جبراً، بعنف
- perforce of بزور، بضرب
- constrainedly بزور
- reave بزور بردن، ربودن
- grab off بزور گرفتن، با شتاب گرفتن، قاپيدن.
- pully haul بزور کشيدن
- exaction مطالبه بزور، تحميل، سخت گيري
- deforciant کسي که مالي را از ديگري بزور ميگيرد.
- mightily با توانايي، بزور، بسيار
- perforce بناچار، بزور، اجبارا
- compulsorily اجبارا، بزور
- rape زناي بعنف، زناي بزور، هتک عصمت
- usurp غصب کردن، بزور گرفتن، ربودن
- racketeer اخاذي به تهديد، گرفتن پول از سوداگران بزور و تهديد، باج سبيل ستاني
- usurpingly غاصبانه، بغضب، بزور
- wring فشردن، چلاندن، بزور گرفتن
- unreasonably بيجهت، بيخود، بناخق
- narrowly بدقت، از نزديک، بطور محدود
- hog خوک، گراز، خوک پرواري
- wrest پيچاندن، غلط تعبير کردن، کش اوردن
- inculcate فرو کردن، جايگير ساختن، تلقين کردن
- intrude سرزده امدن، فضولانه امدن، بدون حق وارد شدن
- push پوش، هل دادن، از عقب زور دادن
- hustle تنه زدن به، هل داد، تکان دادن