بیرون معنی انگلیسی a- exterior forth out outside outwardly واژههای انگلیسی با این معنی out بيرون، در رفته، جابجاشده outside بيرون، ظاهر، بيرون محيط outward bound بيرون رو، عازم بيرون، روانه بيرون outwardly در بيرون، ظاهرا، برحسب ظاهر bakkat به بيرون، بيروني (تکواندو) efferent بيرون بر outwards سوي بيرون، بطرف بيرون، روبه بيرون underslung بيرون زده، داراي فنر در زير محور mofussil بيرون شهر، دهات extruder بيرون آور give out بيرون دادن، پخش کردن، توزيع کردن secrete بيرون دادن، (با تراوش) مترشح ساختن، دفع کردن secretor بيرون دادن، (با تراوش) مترشح ساختن، دفع کردن saleint بيرون امده، درحال جست وخيز (تصوير شده)، برجسته saleintiant بيرون امده، درحال جست وخيز (تصوير شده)، برجسته exhale بيرون دادن، براوردن، تبخيرکردن bring off بيرون بردن، از تهمت تبرئه شدن، به نتيجه موفقيت اميزي رسيدن. oust بيرون کردن، محروم کردن، از تصرف emit بيرون دادن، خارج کردن، بيرون ريختن exorcised بيرون کردن، دفع کردن، راندن exorcises بيرون کردن، دفع کردن، راندن exorcising بيرون کردن، دفع کردن، راندن exorcize بيرون کردن، دفع کردن، راندن transpire بيرون امدن، نفوذ کردن، بخار پس دادن