بیکار
معنی انگلیسی
idle jobless out of work unemployed
واژههای انگلیسی با این معنی
- inactive بيکار، غير فعال، سست
- jobless بيکار، نيازمند به کار، وابسته به بيکاري
- actionless بيکار، بيحرکت، بي اقدام
- unemployed بيکار، بي مصرف
- deedless بيکار، بي عمل
- disemployed بيکار
- gentleman at large قاي بيکار، کسيکه وابسته بدرباراست و کار ويژه اي ندارد
- idler آدم بيکار، آدم تنبل، چرخ دلاله
- bummer آدم بيکار، آدم تنبل، چرخ ميان
- idle cash پول بيکار، پول بلااستفاده
- layoff بيکار سازي، خاتمه دادن به خدمت
- subemployed نيمه بيکار، نيمه شاغل، نيمکار
- idle balance مانده بيکار، مانده راکد، مانده غيرفعال
- unused resources منابع بيکار، منابع استفاده نشده
- idle reserves ذخائر بيکار، ذخائر بلااستفاده
- blellum ادم بيکار وتنبل، پرگو.
- easeful راحت، بيکار
- idle capacity ظرفيت بلااستفاده، ظرفيت بيکار
- gangrel اواره، دربدر، بيکار
- workless ناتمام، بدون عمل، بيکار
- disengaged رها، ازاد، بيکار
- unoccupied اشغال نشده، خالي، بيکار
- dead stock کالاي نخر، بنجل، سرمايه بيکار
- vagabond آواره، دربدر، خانه بدوش