تصفیه کردن)
معنی انگلیسی
clarify
واژههای انگلیسی با این معنی
- air refining با هوا تصفيه کردن
- liquidate واريختن، تصفيه کردن، تفريح کردن
- age harden سخت کردن، تصفيه کردن، عمل آوردن
- puriform چرک مانند، پاک کردن، تصفيه کردن
- clarifies صاف کردن، پالودن، تصفيه کردن
- clarify صاف کردن، پالودن، تصفيه کردن
- defecate پالودن، صاف کردن، تصفيه کردن
- sublimate تصعيد کردن، پاک کردن، تصفيه کردن
- smeet قال کردن، گداختن، تصفيه کردن
- rarify رقيق کردن، منبسط کردن، تصفيه کردن.
- accord (.vt.& vi): جورکردن، وفق دادن، اشتي دادن
- refine پالودن، تصفيه، صاف کردن
- paid پرداختن، دادن، جبران کردن
- ventilate تهويه کردن، هوا دادن (به)، پاک کردن (با اکسيژن)
- depurate پاک کردن، صاف کردن، پالودن
- smelt قال کردن، 7 قال گذاشتن، گداختن
- urbanize شهري کردن، مدني کردن، صيقلي کردن
- rectified درست کردن، اصلاح کردن، تصحيح کردن
- rectifies درست کردن، اصلاح کردن، تصحيح کردن
- rectify درست کردن، اصلاح کردن، تصحيح کردن
- accommodate همساز، همساز کردن، جا دادن
- test آزمون، آزمايش، امتحان
- sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي
- carring over تعويق تصفيه حساب در خريد و فروش سهام، براي انتقال مال يا تسليم مبيع مهلت، تعيين کردن