تعبیر کردن معنی انگلیسی construe explain expound interpret translate paraphrase واژههای انگلیسی با این معنی misconstrue بد تعبير کردن، بد تفسير کردن، در فهميدن مقصود (کسي) اشتباه کردن travestied بد تعبير کردن، بصورت هجودراوردن، مسخره اميزکردن travesties بد تعبير کردن، بصورت هجودراوردن، مسخره اميزکردن travesty بد تعبير کردن، بصورت هجودراوردن، مسخره اميزکردن misconsture بد تعبير کردن، بد تفسير کردن، دير فهميدن. misread بد تعبير کردن، بد خواندن misunderstand درست نفهميدن، بد تعبير کردن، بد فهميدن misunderstood درست نفهميدن، بد تعبير کردن، بد فهميدن misinterpret بد تفسير کردن، بد تعبير کردن، غلط ترجمه کردن wrest پيچاندن، غلط تعبير کردن، کش اوردن moralize نتيجه اخلاقي گرفتن از، از لحاظ اخلاقي تعبير کردن pragmatize واقعي نشان دادن، موافق دلائل عقلي تعبير کردن interpret تفسير کردن، معني کردن، تعبير کردن rede مشورت، پند، تدبير barbarize با تعبير بيگانه ياغير مصطلح اميختن، وحشي کردن، بيگانه يا وحشيانه شدن construe ترکيب کردن، صرف کردن، تجزيه کردن