تن کردن معنی انگلیسی attire cover wear واژههای انگلیسی با این معنی truncate بي سر کردن (تن)، شاخه زدن، ناقص کردن wear پوشيدن، در برکردن، تن کردن wearable پوشيدن، در برکردن، تن کردن insufflation دميدن، فوت (کردن)، داخل کردن گازيا بخاردر گودالي از تن accede دست يافتن، رسيدن، راه يافتن tatter تکه پارچه، لباس پاره پاره، ژنده پوش accept پذيرفتن، قبول کردن، قبولي (براتي را) نوشتن stoop دولا شدن، خم شدن، دولا راه رفتن suffer تحمل کردن، کشيدن، بردن sufferably تحمل کردن، کشيدن، بردن transmigrate در تن ديگري درامدن يا مجسم شدن، تناسخ کردن، کوچ کردن flesh گوشت، مغز، بشره endure تحمل کردن، بردباري کردن دربرابر، متحمل شدن challenge بجنگ (تن بتن) خواندن، ترديد کردن در، جلب کردن unharness زره را از تن در آوردن، زين و برگ را باز کردن، بي لگام کردن dure تحمل کردن، بردباري کردن دربرابر، تن درداغن به hand to hand دسته و پنجه نرم کردن، رزم نزديک، رزم تن به تن unclothe جامه از تن بدر اوردن، عريان کردن، لخت شدن. brooke جوي آب، تحمل کردن، تن دادن به