جان معنی انگلیسی breath inner man juice life soul spirit واژههای انگلیسی با این معنی life جان، زندگي، حيات lifelessly جان، زندگي، حيات lifelessness جان، زندگي، حيات lives جان، زندگي، حيات jeon جان inanimate بي جان، جامد، بيروح drink-hail نوش جان، گواراي وجود (پاسخ شخص بکسيکه بسلامتي، اومينوشد) die-hard جان سخت، پرمقاومت، سياست مدارمحافظه کار animating جان بخش، روح بخش، انگيزنده diehard جان سخت، سرسخت، پر استقامت. drudgery جان کني، کارپرزحمت sonny پسر جان، فرزند baird جان برد donne جان دان drill point جان مته glenn جان گلن half dead نيم جان pym جان پيم animate جان دادن، روح دادن، انگيختن elan جان دادن، روح دادن، انگيختن elatedness جان دادن، روح دادن، انگيختن enkindling جان دادن، روح دادن، انگيختن guard rail جان پناه، نرده هائيکه در دو طرف پل جهت، عابرين ساخته ميشود moil جان کندن، رنج فراوان کشيدن، در خاک و گل غلتيدن