جنبنده
معنی انگلیسی
mover moving wiggler wiggly
واژههای انگلیسی با این معنی
- niddle noddle جنبنده، جنبان، لرزان
- motile جنبنده، قادر بجنبش، قادر بحرکت
- vibratile جنبنده، قابل اهتزاز، قابل ارتعاش
- libratory جنبنده، بنيزان ايستنده، موازنه کننده
- moving جنبنده، متحرک، موثر
- abarticulation بند جنبنده، مفصل متحرك
- nephroptosis (طب) گرده جنبنده، کليه متحرک
- locomotor (موتور) جنبنده (شخص) متحرک
- kinetograph اسباب عکس برداري از چيزهاي جنبنده
- dynamic قوه اي بقوه متحرک يامحرک، جنبنده، بخشنده نيروي خدايي
- dynamically قوه اي بقوه متحرک يامحرک، جنبنده، بخشنده نيروي خدايي
- vacillant نوسان کننده، جنبنده، متحرک
- creeper خزنده، جنبنده، قلاب لاروب
- jiggly لق، جنبنده، تکان خورده .
- wobbly لرزان، جنبنده، لق.
- creeping خزنده، جنبنده
- oscillating نوان، جنبنده
- wiggler علي ورجه، جنبنده .
- moving pictures تصويرهاي متخرک، تصويرهاي جنبنده، سينما
- isochronal هم زمان، يک نواخت جنبنده
- isochronous هم زمان، يک نواخت جنبنده
- piston سينه، ميله جنبنده درسازهاي شيپوري که باعث زيروبم، شدن صدا ميشود
- flagellum شلاق، تازيانه، ليف جنبنده
- kinema or cin سينما، تصاويرمتحرک، پيکرهاي جنبنده