جنبیدن معنی انگلیسی move rock toss wiggle wigwag واژههای انگلیسی با این معنی vibrate جنبيدن، نوسان کردن، لرزيدن wobble جنبيدن، تلوتلو خوردن، يله رفتن wobbliness جنبيدن، تلوتلو خوردن، يله رفتن oscillate جنبيدن، نويدن، نوسان کردن vaccillated جنبيدن، نوسان کردن، دل دل کردن vaccillates جنبيدن، نوسان کردن، دل دل کردن vaccillating جنبيدن، نوسان کردن، دل دل کردن vacillate جنبيدن، نوسان کردن، دل دل کردن wabble جنبيدن، تلوتلو خوردن، يله رفتن librate جنبيدن، نوسان کردن nid nod پيوسته جنبيدن، پيوسته جنباندن swing تاب خوردن، جنبيدن، چرخيدن pendulate تاب خوردن، جنبيدن، نامعلوم بودن whid تند حرکت کردن، سريع جنبيدن creep خزيدن، سينه مال رفتن، جنبيدن play بازي کردن، ور رفتن، شبيه دراوردن playable بازي کردن، ور رفتن، شبيه دراوردن whiffle آهسته وزيدن، جسته جسته وزيدن، کور کور کردن wag جنباندن، تکان دادن، تکان خوردن waggle جنباندن، تکان خوردن، تکان دادن surge خيزآب، موج، موج زدن