خاموش کردن معنی انگلیسی extinguish muffle silence squelch suppress واژههای انگلیسی با این معنی extinguish خاموش کردن، فرونشاندن، پاک کردن dout خاموش کردن turn off خاموش کردن fight the fire آتش خاموش کردن، آتش نشاندن curfew آيين خاموش کردن، ناقوس شب، زنگ سکوت magnetic blowout خاموش کردن مغناطيسي، وزش مغناطيسي burke خاموش يا پايمال کردن radar silence خاموش کردن موقتي رادارها، سکوت راداري light line خط خاموش کردن چراغ خودروها، خط چراغ جنگي wet blanket پتوي خيسي که براي خاموش کردن اتش بکار، رود، مايه ياس power down خاموش کردن يک کامپيوتر يا دستگاه جانبي، اقداماتي که به هنگام خرابي برق يا قطع، عمليات ممکن است توسط کامپيوتر براي whipstall بالا روي با شيب زياد و خاموش کردن موتور و، سرازير کردن ناگهاني هواپيما extinction خاموش سازي، خاموش کردن، نابودسازي stifle خفه کردن، خاموش کردن، فرو نشاندن still brith ارام کردن، خاموش کردن، ساکت کردن smolder (smoulder) سوختن ودود کردن، بي اتش سوختن، خاموش کردن suffocate خفه کردن، راه نفس (کسي) را گرفتن، خاموش يا خفه کردن quench فرونشاندن، نشاندن، دفع کردن hush خاموشي، خموشي، سکوت soundlessness خاموشي، خموشي، سکوت scram فورا برو، فوري رفتن، بسرعت دور شدن silence خاموشي، سکوت، ارامش put out تقلا کردن، منتشرساختن، ايجاد کردن still بي جوش، بي کف، بي جنبش