دست معنی انگلیسی batch chiro- clutch deal limb side واژههای انگلیسی با این معنی hand دست، دسته، دستينه red-handed دست، بخون الوده، دست درخون هنگام ارتکاب جنايت manus دست، اختيار داري شوهر بزن handshake دست، دست (تکان) دادن wisp دست، مشت left handed چپ دست، واقع در سمت چپ، ويژه يا درخور دست چپ stand by دم دست، حاضر بودن، دم دست بودن اماده خدمت. one handed يک دست، يک نفره، تنها انجام شده bow hand دست چپ، دست راست هنگام نوازندگي sinisteral چپ دست، چپ گرد، واقع درسمت چپ left-handed چپ دست، دوپهلو، دورو muff خز دست، دست پوش، دست گرم کن palm کف دست، کف، پهنه پارو cackhanded چپ دست، دست و پا چلفتي handless بي دست، بي دست وپا armless بي دست، بي اسلحه thenar کف دست، کف پا leastwise دست کم، اقلا. lefty چپ دست one-handed يک دست renunciation دست کشي، چشم پوشي، ترک jackleg خام دست، تازه کار، ناشي proficient زبر دست، حاذق، خبره strong arm دست قوي، قدرت، اعمال زور کردن