دست انداختن معنی انگلیسی badinage cod dally fool hoax jest kid mock rally ridicule spoof sport tease trick واژههای انگلیسی با این معنی hocus دست انداختن، مچل کردن، شوخي عملي کردن emprise دست انداختن (به)، اقدام کردن (به)، مبادرت کردن (به) emprize دست انداختن (به)، اقدام کردن (به)، مبادرت کردن (به) josh کسي را دست انداختن، شوخي کردن، متلک. backhand cast انداختن قلاب ماهيگيري از پشت دست layup انداختن توپ در حلقه از نزديک و با يک دست mystified گيج کردن، آشفتن، دست انداختن mystifier گيج کردن، آشفتن، دست انداختن mystifies گيج کردن، آشفتن، دست انداختن mystify گيج کردن، آشفتن، دست انداختن mystifyingly گيج کردن، آشفتن، دست انداختن deride ريشخندکردن، خنديدن به، دست انداختن blague شوخي، مسخره بازي، دست انداختن hoax شوخي فريب اميز، گول زدن، دست انداختن. bullyrag ترساندن، تهديد کردن، دست انداختن. teaze ازاردادن، اذيت کردن، کسي را دست انداختن quiz ريشخندکردن، مسخره کردن، استهزاکردن mock ريشخند کردن، مسخره کردن، استهزا کردن flout مسخره، اهانت، بي احترامي spoof حقه بازي کردن، کلاهبرداري، مسخره jape فريب، لطيفه، گول put on (vi & vt) :تحميل کردن، گذاردن، صرف کردن knock off ختم کردن کار، دست از کار کشيدن، از کار انداختن clap چپه زدن، دست زدن، کف زدن