دست کشیدن از
معنی انگلیسی
discontinue forbear relinquish
واژههای انگلیسی با این معنی
- forsake دست کشيدن از، ول کردن، واگذاشتن
- give over دست کشيدن از، ترک کردن، واگذار کردن
- demit دست کشيدن (از)، کناره گرفتن (از)، واگذارکردن
- apostatizing دست از کيش خود کشيدن، مرتد شدن، گرداندن
- recessional hymn سروديکه هنگام دست کشيدن کشيشان از عبادت، نواخته ميشود
- knock off ختم کردن کار، دست از کار کشيدن، از کار انداختن
- labor boycott تحريم کار، دست از کار کشيدن
- apostatize از دين برگشته، دست از کيش خود کشيدن، مرتد شدن
- renounce چشم پوشيدن از، صرف نظر کردن از، دست کشيدن از
- proscribe تبعيد کردن، موقوف کردن، دست کشيدن از
- recant پس گرفتن، انکار کردن، دست کشيدن از
- discard دورانداختن، ردکردن، دست کشيدن از
- leave off متارکه کردن، قطع کردن، دست کشيدن از.
- tergiversate برگشتن، مرتد شدن، از مسلک خود دست کشيدن
- quit واگذارکردن، ترک کردن، بيرون رفتن از
- unyoke از زير يوغ دراوردن، ياز کردن، رها کردن
- abandoning واگذاردن، ترک کردن، رها کردن
- abandons واگذاردن، ترک کردن، رها کردن
- forsaken واگذاشتن، ول کردن، ترک کردن
- denied انکارکردن، منکرشدن، ردکردن
- denies انکارکردن، منکرشدن، ردکردن
- deny انکارکردن، منکرشدن، ردکردن