دفع معنی انگلیسی ejection evacuation excretion movement parry rebuff rejection repulse repulsion واژههای انگلیسی با این معنی ejectment دفع، طرد، دعواي استردادحق تصرف ملک ومطالبه خسارات ejection دفع، اخراج (بيرون کردن)، تهي سازي repellence دفع، وازنش، تنفر repulsion دفع، وازنش، تنفر excretion دفع، ترشح، تراوش egestion دفع، بيرون ريزي exorcise دفع جن، جن گيري، عزيمت exorcism دفع جن، جن گيري، عزيمت deodorization دفع بو، رفع بو، رفع عفونت recrementitious دفع شده، زائد، پس مانده parried دفع کردن، دورکردن، پس زدن parries دفع کردن، دورکردن، پس زدن parry دفع کردن، دورکردن، پس زدن repulse دفع کردن، پس زدن، عقب زدن repel دفع کردن، از خود گرداندن، رد کردن fend دفع کردن، دورکردن، مقاومت کردن expectoration دفع بلغم، دفع اخلاط، سينه صاف کني forfend دفع کردن، دور کردن، جلوگيري کردن ward off دفع کردن، دفاع کردن، از خود دور کردن. excrete دفع کردن، بيرون انداختن excretory دفع کننده، ترشحي، رگ يامجراي دفع کننده excretive دفع کننده، ترشحي، تراوشي disinfection دفع عفونت، رفع عفونت insectifuge دفع حشرات، حشره کشي.