دیر کردن معنی انگلیسی tarry واژههای انگلیسی با این معنی laten دير کردن، دير شدن loiter درنگ کردن، تاخير کردن، دير کردن trray ماندن، منتظر شدن، دير کردن delay درنگ، تعويق، معطلي delyed درنگ، تعويق، معطلي holdup درنگ، تعويق، معطلي clunk صداي عميق و تو خالي، دنگ، اين صدا را ايجاد کردن linger درنگ کردن، تاخير کردن، لنگ کردن retard کندکردن، اهسته کردن، عقب انداختن misconsture بد تعبير کردن، بد تفسير کردن، دير فهميدن.