رفته رفته
معنی انگلیسی
gradually progressively
واژههای انگلیسی با این معنی
- gone رفته، ازدست رفته، گم شده
- departed رفته، گذشته، مرده
- departee رفته، عزيمت کرده، مستعفي
- dislocated در رفته، جابجاشده، ازمفصل درامده
- incuse فر رفته، نقش بسته، فرو رفتگي
- chafed پوست رفته، ساييده (شده)
- pulled تحليل رفته، شکسته شده، افتاده
- aforegoing پيش (رفته)، سابق
- windswept بر باد رفته، بوسيله باد جارو شده، بادزده .
- averagly روي هم رفته، بطور متوسط
- first and last روي هم رفته
- over-all روي هم رفته
- truncated soil خاک رو رفته
- forged side سطح فرو رفته
- all told روي هم رفته .
- retreating chin چانه عقب رفته
- saddle nose بيني فرو رفته
- advanced pawn پياده پيش رفته، پياده اي که از نيمه، صفحه گذر کرده باشد (شطرنج)
- retreating forehead پيشاني تو رفته
- sunken eyes چشمان فرو رفته
- washed up بکلي تحليل رفته، محو شده، دلسرد.
- immersed in debt فرو رفته در فرض، گرفتار بدهي
- ingrown در گوشت فرو رفته، ذاتي
- iam bored حوصله ام سر رفته