روبرو
معنی انگلیسی
ahead opposite head oppositely
واژههای انگلیسی با این معنی
- opposite روبرو، روبروي هم، مقابل
- vis a vis روبرو، متقابل، شخص روبرو (به ويژه در رقص)
- head wind باد روبرو، باد مخالف.
- apposed engine موتور روبرو
- facing pages صفحات روبرو
- confront روبرو شدن با، مواجهه دادن.
- horizontally opposed engine موتور تخت روبرو
- rencontre با خصومت روبرو شدن، مقابله کردن، مصاف.
- cornerwise ازگوشه اي بگوشه روبرو
- opposed-piston engine موتور پيستون روبرو متقابل
- volte face چرخش بمنظور روبرو شدن باحريف، چرخش.
- left slide حرکت موج سوار روي موج بسمت چپ روبرو ساحل
- head-wind باد، روبرو، باد مخالف
- afront رودررو، روبرو، در جلو.
- full view نماي تمام رخ، نماي روبرو
- subtend قطع کردن، روبرو واقع شدن، فرا گرفتن
- acounter مقابله کردن، روبرو شدن با دشمن
- opposability قابليت تقابل، آمادگي براي روبرو گذاشتن، مقابله پذيري
- end on سينه به سينه شدن با دشمن، روبرو شدن با دشمن يا چيزي
- x-engine موتور پيستوني با چهار رديف سيلندر که، از نماي روبرو بصورت ايکس قرار گرفته اند
- engine with horizontally opposed cylinders، موتور بوکسر، موتور سيلندر روبرو
- diagonally بطورمورب، اريبي، ازگوشه اي بگوشه روبرو
- head on شاخ بشاخ، از سر، از طرف سر
- affront آشکارا توهين کردن، رو در رو دشنام دادن، بي آبرو ساختن