زخم کردن
معنی انگلیسی
ulcerate wound
واژههای انگلیسی با این معنی
- traumatize دچار روان زخم کردن، با ضرب وجرح مشروب ساختن، معذب کردن.
- ulcerate زخم شدن، توليد قرحه کردن، زخم (دار) کردن
- fester چرک، فساد، جراحت
- irrigation ابياري، شستشو، گندزدايي بوسيله شستشو
- rase پاک ويران کردن، بکلي خراب کردن، بردن
- raze پاک ويران کردن، بکلي خراب کردن، بردن
- corkscrewed زخم، ريش، توهين
- wound زخم، ريش، توهين
- band بند و زنجير، تسمه يا بند مخصوص محکم کردن، نوار
- epithelize (پزشکي - زيستشناسي) با روپوشه پوشاندن، (مثلا هنگام التيام زخم معده، روپوشه دارکردن
- belabor امدن و رفتن، با دقت روي چيزي کار کردن، شلاق زدن
- Harrow شانه زمين صاف کن، مازو، کلوخ شکن
- belabour امدن و رفتن، با دقت روي چيزي کار کردن، کتک زدن
- bandage نوار، زخم، زخم بند
- laceration ريش سازي، پاره کردن، دريدن
- glutinate چسباندن، بهم پيوستن، جمع کردن
- stab خنجر زدن، زخم زدن، سوراخ کردن
- absterge پاك كردن، تميز كردن، شستشو دادن (زخم)
- tongue lash سرزنش کردن، زخم زبان زدن، فحش کاري.
- cauterize داغ کردن، سوزاندن (زخم)