سفت معنی انگلیسی firm hard leathery tight rigid stiff tenacious tough unbending wooden واژههای انگلیسی با این معنی tight سفت، محکم، تنگ stiff سفت، شق، سيخ taut سفت، درست، مرتب hard-boiled سفت hard-baked سفت پز، سفت پخته شده toughen سفت شدن، پي شدن، سخت شدن hardwood چوب سفت، چوب بادوام، چوب جنگلي rigidify سفت شدن، سخت شدن، محکم کردن. hard-laid سفت باف، سفت بافت tighten سفت کردن، محکم کردن، تنگ کردن inspissate سفت کردن، غليظ کردن، انگشت پيچ کردن stiffen سفت کردن، سخت کردن، شق کردن tauten سفت کردن، درست کردن، مرتب کردن scleroid سفت بافت، سفت (شده)، سخت make tight سفت کردن، محکم کردن، تنگ کردن hard soil زمين سفت، خاک سفت، رويه محکم hardpan زمين سفت، خاک سفت، زمين سخت frap سفت بستن، سفت کشيدن hard ground زمين سفت، زمين سخت brick work سفت کاري scleriasis سفت شدگي nip سفت گرفتن، فشردن، چيدن rigescent سفت شونده، سخت شونده tamp سفت کوبيدن