شاخه معنی انگلیسی branch genre offshoot ramification واژههای انگلیسی با این معنی branch شاخه، شاخ، فرع king post شاخه، دار:تير بزرگ وعمودي شيرواني، شاه تير embranchment شاخه، شعبه، انشعاب virga شاخه، ترکه، عصا. bough شاخه، شاخ، ترکه ramulose شاخه شاخه . ramulous شاخه شاخه . snag ته شاخه، برامدگي، ناصاف knag ته شاخه، گره، گره چوب trifurcation سه شاخه، سه گانگي، سه انشعابي. trifurcate سه شاخه، سه شاخ دار tuning fork دو شاخه، دياپازون connection plug دو شاخه ramal شاخه اي uniramous تک شاخه forked شاخه دار، چنگال مانند، جناغي forky شاخه دار، چنگال مانند، جناغي ramose شاخه دار، شاخه شاخه، منشعب twigged شاخه دار، ترکه مانند، لاغر. subphylum زير شاخه ramification شاخه بندي، شاخه زني، ترتيب شاخه هاي درخت sprig شاخه کوچک، ترکه، گل و بته dog leg شاخه فرعي، شاخه مسير، شاخه انحرافي از مسير اصلي subshrub شاخه کوچک، شاخه فرعي، گياه کوچک