شکستن معنی انگلیسی break breakage fracture cut force rip واژههای انگلیسی با این معنی snap شکستن، صداکردن، باصدابسته شدن snappily شکستن، صداکردن، باصدابسته شدن snappiness شکستن، صداکردن، باصدابسته شدن break شکستن، خردکردن، جداکردن breakout شکستن، خردکردن، جداکردن infringe شکستن، نقص کردن، تخلف کردن از rive شکستن، شکافتن، جدا کردن infract شکستن، نقص کردن، تخلف کردن از chop شکستن، خردکردن، ريزريزکردن split up شکستن، پاره شدن، از هم جدا شدن diffract شکستن، کج کردن، معطوف کردن (پرتو) broke شکستن، خردشدن، پاره شدن gentled شکستن، خردشدن، پاره شدن paupered شکستن، خردشدن، پاره شدن refract شکستن، تجزيه کردن fly asunder شکستن، ترکيدن deblock شکستن کنده . brittle fracture شکستن از تردي beat a record حد نصاب را شکستن fissionable قابل شکستن وتقسيم، شکافت پذير. edman degradation technique شکستن به روش ادمن squish صداي شکستن يا پرتاب چيزي، له کردن، خورد کردن. safecracking شکستن و بازکردن گاو صندوق، دزدي از گاو صندوق fissional وابسته به شکستن هسته اتم.