شکسته
معنی انگلیسی
broken busted cursive
واژههای انگلیسی با این معنی
- infirm شکسته، ناتوان، ضعيف
- wrecked شکسته، کشتي شکسته، باقي مانده ازکشتي شکسته
- cast away شکسته، کنارافتاده
- fracted شکسته، منکسر.
- broken شکسته
- heart-broken دل شکسته، محنت زده، ازپادرامده
- raddled شکسته شده، پوشيده شده، اشتباه شده .
- osteopath شکسته بند، متخصص
- osteopathist شکسته بند، متخصص
- bone-setter شکسته بند
- cauliflower ear گوش شکسته
- crushed stone سنگ شکسته
- fractus ابر شکسته
- hot-short شکسته گرم
- split screen صفحه شکسته، صفحه شکافته، صفحه تقسيم بندي شده
- osteopathic شکسته بندي، استخوان جا اندازي، معالجه بوسيله مالش وجابجاکردن رگ و پي
- osteopathically شکسته بندي، استخوان جا اندازي، معالجه بوسيله مالش وجابجاکردن رگ و پي
- wrech کشتي شکسته، کشتي شکستگي، شکسته يا خراب
- bone-setting شکسته بندي
- bonesetter شکسته بند.
- heartbroken دل شکسته .
- swastika چليپاي شکسته، صليب شکسته
- fyloft صليب شکسته .
- chippings سنگ شکسته ريز