صورت ظاهر
معنی انگلیسی
face value
واژههای انگلیسی با این معنی
- outside appearance صورت ظاهر، بيرون
- pro forma براي صورت ظاهر، از لحاظ ظاهر، منباب ظاهر
- objectify وجود خارجي دادن، صورت ظاهر دادن
- externalization وجودخارجي (دادن)، صورت ظاهر (دادن)
- implausibility غير موجه بودن، بي صورت ظاهر بودن، نامسمومي
- exteriority حالت بيروني ياظاهري، دلبستگي به (صورت) ظاهر
- outward show نمايش بيرون، نمايش ظاهر، صورت ظاهر
- semblance صورت، نما، نمايش
- nominally اسما، بنام، لفظا
- implausible ناموجه، غير موجه، نامسموع
- prima-facie evidence مدرک به ظاهر قاطع، مدرک محمول بر صحت، مدرکي که در صورت تکذيب يا توضيح طرف
- embodied جسم دادن (به)، مجسم کردن، صورت خارجي دادن
- embodies جسم دادن (به)، مجسم کردن، صورت خارجي دادن
- embody جسم دادن (به)، مجسم کردن، صورت خارجي دادن
- illusion اشتباه بينايي، خبط بصر، ظاهر فريبنده
- face رو، صورت، ظاهر
- faceable رو، صورت، ظاهر
- moue رو، صورت، ظاهر
- similitude شباهت، صورت، بيرون