فرض کردن معنی انگلیسی assume hypothesize posit presume say suppose understand واژههای انگلیسی با این معنی suppose فرض کردن، گمان کردن، خيال کردن presume فرض کردن، مسلم گرفتن، احتمال کلي دادن hypothesize فرض کردن presuppose از پيش فرض کردن، در بر داشتن، متضمن بودن price taker قيمت را داده شده فرض کردن (در رقابت) repute شمردن، فرض کردن، دانستن esteem دانستن، فرض کردن، تقديرکردن imagine تصور کردن، پنداشتن، فرض کردن deem دانستن، پنداشتن، فرض کردن concede واگذارکردن، دادن، اعطاء کردن count شمردن، حساب کردن، شمارکردن