فکر کردن معنی انگلیسی believe calculate cerebrate consider judge think trow trust puzzle ween واژههای انگلیسی با این معنی misthink اشتباه فکر کردن، بد فکر کردن.، نظر بدي داشتن liberalize داراي فکر آزاد کردن، داراي فکر روشن کردن، ترقي خواه کردن unthink فکر خود را عوض کردن، از انديشه ي خود بيرون کردن، منصرف شدن maieutics فن زنده کردن فکر نهايي شخص بوسيله پرسش و، پاسخ liberal education آموزش و پرورشي که براي روشن کردن فکر باشد، نه براي مقاصد پيشه اي cerebrated فعاليت مغزي را نشان دادن، فکر کردن، منعکس کردن cerebrating فعاليت مغزي را نشان دادن، فکر کردن، الهه شعر و هنرهاي زيبا intellectualize تعقل کردن، فکر کردن، معنوي کردن cerebrate فعاليت مغزي را نشان دادن، فکر کردن illumine روشن کردن، داراي فکر روشن کردن، روشن ضمير کردن speculate انديشيدن، انديشه کردن، تفکر کردن bosom اغوش، سينه، بغل daydream خيال باطل، افکار پوچ، خيال باطل کردن. benumbing بي حس کردن، (ازسرما) سرکردن، بي قدرت کردن benumb بي حس کردن، (ازسرما) سرکردن، بي قدرت کردن mastermind فکر بکر، داراي نبوغ فکري، ابداع کردن. afterthought پس انديشه، فکر کاهل، چاره انديشي براي کاري پس از کردن آن illume روشن کردن، منور کردن، روشن فکر ساختن cogitate انديشه کردن، تفکرکردن، تصور