مشت معنی انگلیسی box buffet bust fist pack pocketful punch wisp واژههای انگلیسی با این معنی fist مشت، دست، مشت زدن handful مشت، تني چند، مشتي lump of clay مشت، چونه گل dukes مشت handicuff مشت mauley مشت nieve مشت thumper مشت زن، ادم يا چيز گنده، دروغ بزرگ puncher مشت زن، سيخ زن، راننده lure پر مشت، بفتره، بدام انداختن pugilist مشت زن، مشت باز، ستيزه گر boxer مشت زن، مشت باز bruiser مشت زن، مشت باز pugilism مشت زني، مشت بازي، ستيزه pugilistic مشت زني، مشت بازي، ستيزه jab مشت تيز، سک زني، سرنيزه زني hand-play مشت زني، شوخي بادست fisticuffs مشت زني، جنگ بامشت boxing مشت زني، مشت بازي fisticuff مشت زدن pummel مشت زدن fistfight مشت جنگي، کتک کاري با مشت rubdown مشت و مال، مالش تند، ماساژ monkey's fist مشت ميمون