مطرح
معنی انگلیسی
alive relevant
واژههای انگلیسی با این معنی
- pose مطرح کردن، اقامه کردن، در ميان گذاردن
- propound مطرح کردن، پيشنهاد کردن، ارائه دادن
- propone مطرح کردن، پيشنهاد کردن، ارائه دادن
- extrajudicial خارج ازموضوع مطرح شده دردادگاه، غيرمجاز
- discuss بحث کردن (در)، مطرح کردن، گفتگوکردن در
- broacher سوراخ کن، مطرح کننده .
- talk out بوسيله بحث شفاهي موضوعي را روشن کردن، مطرح مذاکره قرار دادن.
- presentation graphics گرافيک تجاري با کيفيت بالا که روي نکات، مطرح شده با مديريت در زمينه طرح ها و، بودجه ها تکيه خاصي دارد
- conflict of lows تعارض قوانين، در حقوق بين الملل خصوصي مطرح مي شود و، منظور مغايرت قوانين داخلي با قوانين
- red herring شاه ماهي سرخ، موضوع مطرح شده براي فرار از طرح موضوع، مورد بحث
- postulator کسي که استدلال بنداشتي مي کند، مطراني که پيشنهاد مقدس سازي کسي را مطرح، و از آندفاع ميکند
- put گذاشتن، گذاردن، مطرح کردن
- considered بافکر باز ودرست، با انديشه صحيح، مطرح شده .
- broach سيخ، سوراخ کن، براي نخستين بار باز کردن يا مطرح نمودن يا
- call صدا کردن، خواندن، دعوت کردن
- cross action دعوي متقابل، در CL حالتي است که يک طرف عين دعوايي، را که طرف متقابل در موضوع واحد عليه او
- dismiss روانه کردن، مرخص کردن، بيرون کردن
- dismissible روانه کردن، مرخص کردن، بيرون کردن
- dwelling house منزل مسکوني، در CL در قوانين مربوط به هتک حرمت منازل، و ورود در شب به منازل به قصد ارتکاب جرم
- recur برگشتن، بازگشتن، بازآمدن
- recurrently برگشتن، بازگشتن، بازآمدن
- reoccurrence برگشتن، بازگشتن، بازآمدن
- reoccurring برگشتن، بازگشتن، بازآمدن
- kaldor criterion ضابطه کالدور (دراقتصاد رفاه)، ضابطه اي، که براساس آن هرگونه تغيير از نظر اجتمائي